
شعری از پانته آ صفایی بروجنینفس نفس به درونت بکش هوایم را و پر کن از نفست ذره ذره هایم را
نسیم باش و به بازی بگیر چون پر قو شبانه ، گیسوی بر شانه ها رهایم را
اگر همیشه مرا بیم سرنگون شدن است تو کج گذاشته ای خشت ابتدایم را
زنی به میل خودت آفریده ای از من خودت به هم زده ای نظم آشیانم را
فرشتگان مقرب هنوز حیرانند تورا به سجده در آیند یا خدایم را
من اختراع توام ، ثبت کن مرا که خدا کنار رفت و پذیرفت ادعایم را
به اسم شهر تو تغییر می دهد یک روز شناسنامه من ، اسم روستایم را
شغال های بیابان تمام شب تا صبح مدام زوزه کشیدند رد پایم را
برای آن که بدانند من ازآن توام به بوسه مهر بزن بین شانه هایم را
پانته آ صفایی بروجنی ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 16 خرداد ماه، 1389 توسط admin
مرتبط باموضوع : رباعی [ پنجشنبه، 11 شهريور ماه، 1389 ] 649 مشاهده
خود خدا مي شوم [ يكشنبه، 30 خرداد ماه، 1389 ] 466 مشاهده
بهارانه هایی در زمستان [ سه شنبه، 3 خرداد ماه، 1390 ] 742 مشاهده
باغ [ چهارشنبه، 23 شهريور ماه، 1390 ] 158 مشاهده
جنون (شعری از علی برادران راد) [ شنبه، 13 شهريور ماه، 1389 ] 323 مشاهده
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
|